هفتـه اول

هفته‌ي اول، صفحه‌ي اول

شيريني شما و مدارک من

بعد از دشواري‌هاي فراواني که در تهيه‌ي ويزا تحمل کردم درنهايت قرارشد که سي ويک خرداد ماه، بعد ازانتخابات رياست‌جمهوري دوره‌ي دوازدهم در ايران به انگليس سفر کنيم. بعد از مشورت با دوستان از ميان پروازهاي ميان تهران و لندن، اغلب هواپيمايي ايران را پيشنهادکردند و ما هم بعد از تهيه‌ي بليط، عازم فرودگاه شديم.
مسئول بررسي کارت پرواز در هنگام ورود به هواپيما با حساسيت زيادي گذرنامه را چک کرد و باذره‌بين ويزا را بررسي کرد. کمي نگران شدم نکند موردي در ويزا باشد ولي ايشان گفتند چرا در ويزاي بچه‌ها، همراه ذکر نشده؟ و گفت که در لندن به مشکل بر مي‌خوريد. نگران شدم و گفتم عجب کاري، بااين همه داستان ويزا صادر شده حالا آنجا اگر مساله‌اي پيش آمد چه کنيم؟ خلاصه با هر دلهره‌اي بود سوار شديم و دنبال صندلي.
خوشبختانه صندلي‌ها در جاي مناسبي قرار داشت اما چون ديرتر رسيده بوديم تمام کابين‌هاي بالاي سرمان تقريبا پر بود و با کمي فاصله، يک جايي را پيداکردم تا ساک دستي‌ام را بگذارم. حقيقتا اين ساک خيلي برايم مهم بود. همه‌ي مدارک و پول و اسناد همراهم داخل اين ساک بود و مي‌خواستم يک جايي بگذارم که در ديد باشد. تا ساک را داخل فضاي کابين گذاشتم ناگهان يک خانم مسن از دو صندلي آن‌طرف تر فرياد زد: آقاجان ساکت رو آن‌جانزار! با تعجب پرسيدم چطور خانم، گفت عزيزم اونجا شيريني‌هاي من هست، سوغاته! اين ساک شما بهمش مي‌ريزد. من ماندم چه بگويم. هم نگران مدارک خودم و اهميتش براي سفرم بودم، هم ماندم نگراني آن خانم براي شيريني‌هاش را چطور درک کنم، البته بعدها متوجه شدم آوردن سوغاتي سالم ميان ايراني‌هاي اين‌جا چقدر مهم است. خلاصه گشتم و با عذرخواهي از ديگران ساک‌ها را جابجاکردم تا درنهايت جايي پيداشد. پروازخوبي بود. مي‌شد گفت همه‌ي مسافران ايراني بودند و حدود شش ساعت طول کشيد تا به فرودگاه هيترو برسيم.

هفته‌ي اول. صفحه‌ي دوم

نوسان راحتي، دشواري و حمايت

فرودگاه خلوت بود و هيترو خيلي معمولي‌تر از آن‌چه که شنيده بودم به‌نظر مي‌آمد. اما انگار بخش‌هاي مختلفي دارد که ما چندان متوجه شلوغي يا حجم زياد پروازها نمي‌شديم. نگران پليس مهاجرت فرودگاه بودم که هر لحظه ممکن بود به ويزاي من گير بدهد و مشکلي پيش بيايد. اما خيلي آرام و معمولي و با روي خوش، برخورد کرد و يک مهر ساده روي ويزا زد و از ذره بين هم استفاده نکرد.
از ايران با پسرخاله‌ام بهنام صحبت کرده بودم و تصميم گرفته بوديم براي چندروز اول يک آپارتمان موقت بگيريم و بعد از گشتن در خود لندن بتوانيم، محل مناسب را انتخاب و اجاره کنيم. سايت
airbnb سايت مناسبي براي اقامت‌هاي کوتاه مدت هست و افراد خانه هايشان را به اجاره مي‌گذارند. من ازايران نمي‌توانستم اين سايت را ببينم چرا که به خاطر تحريم ،اين سايت به کشورهاي ايران، سوريه و کره شمالي سرويس نمي‌دهد. بهنام زحمت کشيد از اين سايت يک سوييت در محله‌ي ويمبلدون نزديک مدرسه‌ي پسرم رزرو کرد تا ما آن‌جا موقت ساکن شويم. قيمتش نسبت به هتل خوب بود و شبي حدود صدوده پوند مي‌پرداختيم ولي همه امکانات يک خانه‌ي تميز و مرتب را داشت و از اين جهت نسبت به هتل بهتر و دلبازتربود. به‌خاطر وسايل زياد همراهمان از فرودگاه تا محل خانه رزروشده با دو ماشين رفتيم پ. يکي ماشين پسرخاله و ديگري تاکسيِ اوبر گرفتيم. اوبر يک نمونه تاکسي است که در ايران مشابه‌اش را در شرکت‌هاي اسنپ وتپسي داريم و از طريق اپليکشن موبايل درخواست تاکسي انجام مي‌شود. اوبراينجا پول نقد دريافت نمي‌کند واز کارت بانکي بهنام هزينه را کسر کرد. لندن روز رسيدن ما هواي خوبي داشت، شبيه هواي بهاري ايران بود و شهر هم ترافيک زيادي نداشت. درنماي اول جذاب، آرام و راحت به‌نظر مي‌آمد و من هم خوشبين که چه جاي خوبي آمديم.
از فردا به دنبال خانه گشتم. آژانس‌هاي املاک معمولا شرکت‌هاي بزرگي هستند که در هر منطقه‌ي شهر شعبه دارند، خيلي از اين شعب، عکس منازل فروشي يا اجاره‌اي را باقيمت پشت ويترين نصب مي‌کنند. من به هشت آژانس مختلف مراجعه کردم و در طي يک هفته نزديک بيست وپنج خانه يا آپارتمان را ديدم، به وضوح آن تصورخوشايند دو روز اول ادامه پيدا نکرد، برخي ازخانه‌هابدتر از عکس‌ها بودند، برخي از‌موارد در آن تاريخ خالي نبودند، برخي از منازل اجاره‌ي طولاني مدت مي‌خواستند. همه‌ي اين‌ها کار را خيلي دشوارتر از تصور اوليه‌ي من کرد. به ناچار فهميدم مهم انتخاب يکي از موارد براي انجام سريع‌تر روند قرارداد است، بعد ازآن تازه متوجه شدم خود قرارداد چه داستاني دارد. قرارداداجاره‌ي ملک در اين‌جا، شبيه خريد ملک در ايران است. يعني براي اجاره ملک بايد استعلام‌هاي مختلف مثل حقوق و تاييديه از محل کار داشته باشيد و يا اين‌که ضامن بياوريد و آماده کردن مدارک و ثبت قرارداد حداقل يک هفته‌ي کاري طول مي‌کشد. بعداز اين‌که سه مورد را انتخاب کرديم امکان انجام قرارداد به هر دليلي مهيا نشد. در نهايت باچهارمين خانه‌ي مورد انتخاب، قرارداد رابستيم. در تمام مدت تنظيم وقت براي بازديد خانه‌ها وانجام امور ثبت قرارداد کارها ازطريق اينترنت وايميل انجام مي‌شد و مباشرهاي املاک در آژانس‌ها مدام پشت کامپيوتر در حال تنظيم برنامه و پيگيري امور قراردادها بودند.
آن‌طور که من فهميديم در اين‌جا افراد با دو چيز هويت کارکردي پيدا مي‌کنند. يکي کدپستي که نشان مي‌دهد خانه‌ي ملکي يا اجاره‌اي داريد. دوم حساب بانکي که بتوانيد امورمالي را انجام دهيد و به عبارتي هر دو هم بهم وابسته‌اند. معمولا شما بدون کدپستي نمي‌توانيد حساب بانکي باز کنيد و بدون حساب بانکي و کارت بانکي انجام معامله و خريد بسيار دشوار است، چراکه اغلب تبادل‌هاي مالي ازطريق کارت و اينترنت انجام مي‌شود و شما اسکناس بيش از بيست پوند کمتر در خريد‌هاي روزمره مي‌بينيد. باوجود همه‌ي سختي‌هاي پيداکردن و ثبت قرارداد خانه،
آن‌چه که دشواري لندن را خيلي راحت کرد وجود دوستان وعزيزاني است که در همه‌ي مراحل همراه من بودند. بستگان عزيز و دوستان گرانقدري همانند دکترحميدرضارحمانيان، دکترعباس محمدي نسب ،دکتررامين نيلفروشان و ساير دوستان که در هر مشکلي به خوبي کنار من هستند و ازهيچ حمايتي دريغ نمي‌کنند. به‌خوبي حمايت دوستانه وهمراهي بدون چشم‌داشت را اين روزها احساس مي‌کنم و اين همراهي‌ها از بهترين جنبه‌هاي اين سفر است.