هفتـه دوم

هفته‌ي دوم/ صفحه‌ي اول

سنت جرج انگليسي و گرشاسب ايراني

وقتي در همان روزهاي اول درمحله‌ي ويمبلدون به دنبال خانه مي‌گشتم، مکرر با نام سنت جرجز مواجهه مي‌شدم؛ خيابان سنت جرجز، ساختمان سنت جرجز، پرچم سنت جرجز(بخش صليب قرمز در پس زمينه‌ي سفيد پرچم پادشاهي متحد بريتانياي کبير و ايرلند) و در نهايت بيمارستان سنت جرجز. باخودم فکر مي‌کردم چرا سنت جرج اين‌قدر مهم است و مکان‌هاي زيادي به نام اوست. درمنابع کنجکاوي کردم. متوجه شدم سنت جرج به عنوان قديس پاسدار انگليس و البته گرجستان و مسکو است. وي فرزند يک خانواده مسيحي بوده و در قرن سوم ميلادي در کاپادوکياي ترکيه فعلي متولد شده است و به عنوان محافظ دياکلتيانوس، امپراطور روم در دربار خدمت مي‌کرده است. در آن دوره امپراطور دستور به اذيت و آزارمسيحيان مي‌دهد وجرج از اين دستور تبعيت نمي‌کند و به دليل سرپيچي در فلسطين شکنجه و اعدام مي‌شود. به اين ترتيب او از اولين شهداي مسيحيت مي‌شود. در دوره‌ي قرون وسطي افسانه‌ي رايج در مورد سنت جرج جدال وي با اژدها ونجات دختر بي گناه از مرگ است که در آثار نقاشي آن دوره همانند اثر رافائل مي‌توان ديد. روز ۲۳ آوريل، روزشهادت سنت جرج به نام وي در انگليس جشن اعلام مي‌شود. در تاريخ اشاره شده است سنت جرج نشانه‌ي نيکي و خوبي است و غلبه‌ي او بر اژدها به عنوان سمبل زشتي وبدي، نشانگر پيروزي خير بر شر است. البته اژدها را نماد تيرگي و سردي زمستان هم مي‌دانند که هر ساله در ۲۳ آوريل، روز سنت جرج به نوعي نشانه‌ي غلبه بر سردي و تاريکي زمستان، جشن و سرور به پا مي‌شود. در همين حين وقتي مسير هميشگي خودم ازميدان حر به سمت بيمارستان روزبه را مرورمي کردم ياد مجسمه‌ي «نبرد گرشاسب با اژدها» اثر رحيم زاده ارژنگ در ميدان باغشاه قديم و ميدان حر فعلي مي‌افتم باکمي دقت در اين دو اسطوره، گرشاسب و سنت جرج، مي‌توان وجه تشابهي ديد، هردو نماد نيکي و انسان متعالي و اژدها نماد بدي و نفس است و در افسانه، هر دو قهرمان به عنوان نماد نيکي بر بدي پيروز مي‌شوند. سنت جرج به عنوان قديسي است که محافظ انگليس است و به خاطر تقدس و کراماتي که در تاريخ از وي ذکر مي‌کنند، اثرات شفابخش و محافظت کننده دارد و البته بنا بر افسانه‌اي در متون ايرانيان پيشين،گرشاسب هم بعد از برخاستن اژدها از زير دماوند در آخر زمان، مجدد زنده مي‌شود و ايران زمين را از شر اژدها نجات خواهد داد.
برگرديم به بيمارستان. بيمارستان سنت جرجز درسال ۱۷۳۳ ميلادي در حاشيه‌ب هايدپارک توسط #ويليام_وگان نويسنده و #هنري_هواره بانکدار ساخته شده است. پس ازآن به علت کمبود فضاي مناسب در قرن نوزدهم توسط #ويليام_ويلکينز معمار مشهور انگليسي، طراح کالج لندن و گالري ملي انگليس در همان‌جا ساختمان جديد گرونور با سيصد تخت خواب بنا مي‌گردد و بعد از رونق بيمارستان و افزايش تعداد بيماران، به علت نياز فراوان در منطقه‌ي توتينگ ساختمان جديد بيمارستان در۱۹۸۰ ساخته شده و به طورکامل منتقل مي‌شود و ساختمان قبلي بيمارستان در هايد پارک تبديل به هتل لنزبرو مي‌شود. وقتي از بال گرانور وارد بيمارستان مي‌شويد در ورودي ساختمان مجسمه سنت جرج در حال چيرگي بر اژدها را مي بينيد که خود يادآور نام سنت جرج در بيمارستان است. اين بيمارستان هم اکنون بيش از هزار تختخواب دارد که شرح کامل‌تر آن را در هفته‌ي آينده برايتان خواهم گفت.

هفته‌ي دوم/ صفحه‌ي دوم

سريال حساب بانکي

در کنار پيگيري براي شروع دوره، نياز بود شرايط زندگي روزمره را هم مهيا کنم. بعد از قرارداد منزل و جابجايي، بخشي از نگراني من برطرف شد. اما اين‌جا براي انجام امور مالي نياز مستمر به حساب و کارت بانکي است و لازم بود حساب بانکي باز کنم. افتتاح حساب آداب و رسوم خاص خودش را دارد. ابتدا بايد يک وقت ملاقات تنظيم کنيد که معمولا سه روز تا يک هفته زمان مي‌برد. سپس با کارشناس بانک جلسه مي‌گذاريد تا حساب باز شود اما بانک‌هاي مختلف بعد از جلسه‌ي افتتاح حساب برخوردهاي متفاوتي داشتند. بانک مترو محترمانه من را پذيرفت و در جلسه‌ي افتتاح حساب بعد از مشاهده‌ي پاسپورت و ويزا گفت متاسفم تنها به ويزاهاي طولاني مدت مي‌توانيم خدمات ارايه کنيم. بانک‌هاي ديگر هم پاسخ‌هاي ديگري مي‌دادند، اين‌که قرارداد الکترونيک منزل موردقبول نيست، لازم است امضاي دستنويس فرد باشد، يا اين‌که قرارداد تنها کافي نيست، قبض آب و برق و تلفن بايد به اسم فرد متقاضي باشد، و يا مشتريان ايراني به عنوان مشتري پرخطر محسوب مي‌شوند و نياز به مصاحبه‌ي مفصل تلفني دارند، حتي به بانک‌هاي ايراني هم مراجعه کردم و پرسنل آن‌ها گفتند هنوز فعال نشدند و بعداز برجام به‌دنبال شروع فعاليت هستند تا به حالت معمولي برگردند ولي هنوز فعاليت معمول را شروع نکرده‌اند. بگذريم
به هرحال در يکي از بانک‌ها که خوشبختانه کارمندش دورگه‌ي ايراني انگليسي بود توانستم حساب بازکنم. وقتي به دوستان اين‌جا گفتم به من تبريک گفتند و متوجه شدم اتفاق مهمي برايم رخ داده است و انگارخودم خبرندارم اما بعد از يک هفته فهميدم درخريد الکترونيک، احتمالا به خاطر تحريم و نوع کارت بانکي، محدوديت‌هايي دارم و نمي‌توانم خريدهايم را انجام دهم. به نظر دنبال کردن قسمت‌هاي بعدي سريال حساب بانکي لازم مي‌آيد!