هفتـه سیزدهم

هفته‌ي سيزدهم

 صفحه‌ي اول. خيريه‌ي بيمارستاني

صبح‌ها وقتي به دپارتمان اعصاب روان‌پزشکي مي‌رفتم در ورودي ساختمان اصلي، سمت راست درب دانشکده‌ي پزشکي، اتاقي با درب شيشه‌اي بزرگ وجود داشت. اين درب بيش‌تر اوقات با پوسترهاي صورتي پوشيده شده بود و از لابلاي پوسترها چند ميز و چند خانم که پشت آن‌ها نشسته بودند ديده مي‌شد. آن‌جا اتاق خيريه‌ي بيمارستان بود که به محض ورود، توجه هر بيننده‌اي را جلب مي‌کرد. برخي از روزها مقابل اتاق، ميز مستطيلي بزرگي گذاشته مي‌شد و بر روي آن کارت پستال، قوطي‌هاي جمع آوري اعانه، و کيسه‌هاي پارچه‌اي با نقش سنت جرجز وجود داشت و با نوشته‌هايي افراد، براي مشارکت و خريد فرا خوانده مي‌شدند: خوش آمديد، بفرماييد داخل. مبلغ کمک‌هاي پيشنهادي خيلي کم بود حتي يک پوند و نحوه‌ي پرداخت هم آسان بود. در کنار درب خيريه يک دستگاه خودپرداز قرارداشت و با کارت‌هاي بانکي هم مي‌شد کمک کرد. بعضي ازروزها، افرادي در سن ‌هاي مختلف، مرد يا زن با نيم آستين‌هاي صورتي مقابل در جلوي ميز فروش هدايا مي‌ايستادند و مثل دادزن‌هاي داخل بازار اما با صداي ملايم‌تر براي فروش محصولات و همراهي با خيريه مردم را صدا مي‌زدند. از يکي از آن‌ها پرسيدم شما علاوه بر فروش هدايا چه راه‌هاي ديگري براي جمع‌آوري کمک به کارمي‌بريد، او با روي خوش يکي از بروشورهاي خيريه را برداشت و با اشاره به راهنماي بروشور به راه‌هاي متنوع مشارکت مردم اشاره کرد. برگزاري دورهمي‌هاي چاي و قهوه، مسابقات ورزشي با لباس‌هاي تبليغاتي بيمارستان، مراسم فروش کتاب و يا فروش محصولات و شيريني‌هاي خانگي به نفع خيريه بيمارستان از آن موارد بودند. اين مرد ميانسال با رويي خوش تاکيد مي‌کرد خيريه فقط کمک‌هاي مالي را جمع‌آوري نمي‌کند و از کمک‌هاي حرفه‌اي افراد و يا آثار هنري آن‌ها هم کمک مي‌گيرد، به عنوان نمونه به تابلوهايي که بر ديوارهاي بيمارستان نصب شده بود اشاره کرد، تابلوهايي که در گذشته هم برايتان گفته بودم. برخي هنرمندان آثار فاخر نقاشي و يا عکاسي خود را به بيمارستان اهداء مي‌کردند و در محل‌هاي مختلف براي زيبا سازي نصب مي‌شد، شايد که بيماران حس بهتري پيدا کنند.
متوجه شدم خيريه‌ها نقش مهمي در مراقبت از بيماران و افراد نيازمند دارند، نه تنها در بيمارستان، پياپي در خيابان ديدم افرادي با ظاهر موجه و با لباس خيريه‌هاي متنوع همانند سازمان‌هاي حامي بيماران سرطان، مولتيپل اسکلروزيس، دمانس و قلب وعروق در خيابان مي‌ايستند و از مردم سکه جمع مي‌کنند، در مراکز خريد فروشگاه‌هاي وابسته به خيريه‌ها ديده مي‌شوند و با فروش کالا براي کمک به افراد تحت پوشش خود کسب در آمد مي‌کنند حتي افراد مي‌توانند با مشارکت در اين فعاليت‌ها و ذکر آن در سابقه‌ي کاري خود به ارتقاء شغلي يا کسب موقعيت کاري و يا دانشگاهي جديد کمک کنند. در بيمارستان سنت جرجز با استفاده ازکمک‌هاي نيک‌خواهانه براي کودکان بيمار اسباب بازي تهيه مي‌شود و افرادي را براي موسيقي درماني و يا ماساژ بيماران سالمند استخدام مي‌کنند و برخي وسايل پزشکي بيمارستان و امکانات پرستاري بيماران را تهيه مي‌کنند. به‌نظر مي‌رسد اين‌جا سعي مي‌کنند حس انسان دوستي افراد را براي کمک به بيماران سازماندهي کنند و البته دولت هم حداقل براي کاهش هزينه‌هاي خود استقبال مي‌کند. وقتي مرور مي‌کنم تنوع فعاليت‌هاي خيريه بسيار زياد است و تنها از روش‌هاي محدود و يا براي گروه‌هاي مشخصي استفاده نمي‌شود. در ايران هم تمايل مردم براي انجام امور خيريه بسيار است چه خوب که روش‌ها وموقعيت‌ها و افراد برخوردار از اين کمک‌ها را متنوع کنيم تا کمک‌هاي مردمي و خيرخواهانه محدود به روزهاي خاص و يا شيوه‌هاي محدود و مشخص نباشد.

لندن‌نوشت‌ها. هفته‌ي سيزدهم

صفحه‌ي دوم. ايراني‌هاي مقيم لندن

قبل از سفر با ايراني‌هاي مهاجر که به ايران سفر مي‌کردند هم‌صحبت مي شدم، گاه که سخن از ايراني‌هاي مقيم خارج مي‌شد چندان دل خوشي نداشتند و مي‌گفتند که نمي توان به هم‌وطنان بسيار اعتمادکرد. اين حرف‌ها در ذهنم پيش‌داوري بدبينانه‌اي ساخته بود و محتاطم کرده بود و اين‌که به گمان شرايط خوبي پيش‌رو نباشد. پس از آمدن و مواجهه شدن با همکاران و دوستان ايراني، به دنبال آزمون اين فرضيه‌ي بدبينانه بودم و پي شواهدي مي‌گشتم. اما آن‌چه که يافتم خلاف آن فرض اول بود، تنها دوستي و حمايت بود که مي‌ديدم. دوستان به خوبي ما را در جمع خود پذيرفتند، نه به عنوان يک غريبه و يا همکار بلکه به عنوان عضوي از خانواده. به اشکال مختلف، در هر جا که نياز بود کمک و راهنمايي خود را بي چشم داشت ارزاني مي‌کردند. جمع‌هاي خوبي براي خود ساخته بودند و سعي مي‌کردند هزينه کنند تا نمادهاي فرهنگ ايراني همچون زبان و رسوم اصيل ايراني خود را حفظ کنند. روزهاي شنبه فرزندان‌شان را به کلاس‌هاي درس فارسي مي‌بردند و همين کلاس‌ها فرصتي براي آشنايي و گردهمايي خانواده‌ها بود. به عنوان ناظر دراين جمع‌ها تنوع سلايق مختلف سياسي، اجتماعي و حتي عقيدتي را مي‌ديدم که همزيستي آرامي با يکديگر داشتند. البته تنوع در اين جامعه‌ي بزرگ ايراني‌هاي مقيم لندن بسيار است و يکي از دوستان مي‌گفت شما به جمع خوبي پيوسته‌ايد وممکن است اين تجربه در ديگر جاها اين‌گونه نباشد. پزشکان ايراني مقيم انگليس در اين‌جا انجمني دارند که نشست‌هاي ماهانه برگزارمي کنند و روانپزشکان ايراني عضو کالج سلطنتي روان‌پزشکان شاخه رسمي ايراني تشکيل داده‌اند و فعاليت‌هاي علمي و صنفي دارند و در سال‌هاي اخير در کنگره‌ي ساليانه‌ي انجمن روان‌پزشکان ايران هم حضورفعال داشته‌اند. دوستي و صميميت و حمايت را اين‌جا بيش‌تر از تهران حس مي‌کنم و گاهي از خود مي پرسم چطور ما ايراني‌ها اين‌جا با هم بهتريم. دلايلي به ذهنم مي‌رسد. شايد سختي‌هاي مهاجرت به ويژه در روزهاي نخست احساس همانندي و همدلي را بيش‌تر مي‌کند و افراد را ترغيب مي‌کند تا در شرايط مشابه يکديگر را بهتر بفهمند و از هم حمايت کنند. اين‌جا به خوبي در اقليت بودن را مي‌توان حس کرد. آداب و رسوم و زبان يادآور مي‌شود که شما با کل جامعه متفاوت هستي و شايد اين حس در اقليت بودن نياز به همزاد و هم‌زبان را تقويت مي‌کند و وجود همنوع را غنيمت مي‌داند. برخي از رفتارها هم آموختني است و خوب است به نقش نيکان گذشته هم اشاره کنم. از نمونه‌هاي بارز حمايت از ايرانيان، شادروان #پروفسور_حميد_قدس بوده‌اند. وي که استاد برجسته‌ي روان‌پزشکي دانشگاه سنت جرجز بوده، در دستگيري دانشجويان و مهاجران ايراني زبانزد بود و به هر شکل ايراني‌هاي مقيم لندن را حمايت مي‌کرد. پروفسور قدس براي جزيي‌ترين امور وقت مي‌گذاشته و کارهاي تازه مهاجرين را رتق و فتق مي‌کرده است. در جمع اين دوستان که حضور داشتم من از اين‌جا مي‌پرسيدم و آن‌ها از ايران و در سخن‌ها دو مطلب به وضوح برايم تکرار مي‌شد. يکي تمايل اين دوستان به بازگشت به ايران حتي آن‌ها که در شرايط پايدار مالي و شغلي قرارداشتند و اين بازگشت برايشان عزيز است. حتي اگر شده در دوره‌ي بازنشستگي دوست دارند به ايران بازگردند و ديگري اشتياق ارتباط با ايران و اين‌که بتوانند به نحوي براي ايران کاري انجام دهند. حال کاري عام‌المنفعه و يا علمي و يا اين‌که بتوانند براي ارتباط جوانان ايران با دنياي خارج اقدامي کنند، بي‌شک وجود آن‌ها بخشي از سرمايه‌ي بزرگ ايران است. اگر چه در ايران نيستند ولي چه خوب است بتوان ارتباط مستمر با آن‌ها را حفظ کرد و آسيب خروج سرمايه‌هاي انساني و فکري را کاست.