هفتـه هفتم

هفته‌ي هفتم

صفحه‌ي اول. راند بخش

يکي از فعاليت‌هاي دپارتمان اعصاب روان‌پزشکي برگزاري راند در بخش نورولوژي و جراحي اعصاب است. روزهاي جمعه ساعت نه صبح زمان شروع راند است و ابتدا از بخش #برودي شروع مي‌شود. در بيمارستان #سنت_جرجز هر بخش به نام يکي از اساتيد بنام بيمارستان نامگذاري شده و بخش‌هايي به اسم نورولوژي، جراجي، قلب و يا جراحي اعصاب ندارند و بخش جراحي اعصاب در ساختمان #اتکينسون_مورلي به نام #بنيامين_برودي است. دکتر برودي استاد بيمارستان سنت جرجز و اولين رييس کالج جراحان انگليس در قرن نوزهم بوده است و از اين جهت در تاريخ سنت جرجز نامش ماندگاراست.
به طورمعمول ساعت نه صبح همه‌ي اعضاي دپارتمان شامل سه استاد روان‌پزشکي، يک دستيارپايه، يک دستيار ارشد و يک فانديشين همان اينترن حاضر هستند. بر روي يک برگ کاغذ مشخصات بيماران به صورت جدول شامل نام، نام خانوداگي،شماره تخت، مشکل اصلي، خلاصه‌اي از وضعيت باليني و ويزيت‌ها تايپ شده و به تعداد افراد تکثير شده است. درابتداي راند، اين برگ در اختيار افراد قرار مي‌گيرد و در يک اطاق گروهي، راجع به تک تک بيماران بحث مي‌شود و نظرات همه شنيده شده، تصميم‌هاي ابتدايي گرفته مي‌شود. به واقع اين کار سبب مي‌شود وقتي افراد بالاي سر بيمار حاضر مي‌شوند با بيمار آشنا باشند و از وقت راند به خوبي استفاده شود. اين جلسه‌ي ابتدايي حدود يک تا يک و نيم ساعت طول مي‌کشد و بعد از آن، بالاي سر بيمارشروع مي‌شود .دربيمارستان سنت‌جرجز پزشکان روپوش نمي‌پوشند اما پرستاران يونيفرم راه راه آبي آسماني کوتاهي به تن دارند. پزشکان اگر چه که روپوش به تن ندارند ولي لازم است مواردي را هنگام ويزيت رعايت کنند. همه‌ي پزشکان ضروري است کارت شناسايي را بر روي لباس خود نصب کنند، حين ويزيت و حضور در بخش ساعت مچي خود را دربياورند ،معمولا پزشکان آن را به بند کارت شناسايي خود آويزان مي‌کنند و توصيه مي‌شود آستين پيراهن تا آرنج بالا زده شود. يکي از پيام‌هايي که به کرات در بيمارستان به ويژه هنگام ورود از يک ساختمان بيمارستان به ساختمان ديگر ديده مي‌شود شستن دست‌ها بعد از هر رويزيت است، انگار اصلي‌ترين شعار بيمارستان اين پيام است و وقتي ويزيت انجام مي شود بر روي تخت هر بيمار و در محل خروج هر اتاق محلول ضدعفوني وجود دارد و پس از ويزيت، پزشک دست خود را ضدعفوني مي‌کند. به‌نظر مي رسد همه اين توصيه‌هاي رفتاري براي کاهش انتقال عفونت‌هاي بيمارستاني است.
در اطراف هر تخت يک پرده وجود دارد و هنگام راند بخش ابتدا با اين پرده سه طرف بيمار فضاي خصوصي ايجاد مي‌شود و بعد از آن پزشک با معرفي خود و همکاران ويزيت را شروع مي‌کند. معمولا پزشک معالج کنار بيمار مي‌ايستد و يا با‌اجازه‌ي بيمار بر روي تخت بيمار مي‌نشيند و با وي مصاحبه مي‌کند. با توجه به بحث اوليه‌ي راند، اغلب ويزيت‌ها يک ربع تا بيست دقيقه طول مي‌کشد و در برخي موارد به علت انجام ارزيابي‌هاي اعصاب روان‌شناختي ممکن است زمان بيشتري نياز باشد. در چنين مواردي پزشک يا دستيار از ابزارهاي معتبر همانند مقياس افسردگي سالمندان و يا معاينه‌ي مختصر وضعيت رواني استفاده مي‌کند تا معاينه دقيقي‌تر و کمي انجام شود. هنگام انجام راند بخش سير انجام معاينات و توصيه‌هاي درماني توسط فانديشن همان اينترن در يک دستگاه کامپپيوتر متحرک ثبت مي‌شود و تمامي ارزيابي‌ها شامل آزمايشات، تصويربرداري‌ها و همچنين کاردکس داروها و شرح همه‌ي ويزيت‌ها در پرونده‌ي الکترونيک بيمار وجود دارد که بلافاصله حين ويزيت مکتوب مي‌شود. در فضاي فيزيکي بخش، اتاق‌ها چهار يا شش تخته هستند و تعدادي اتاق خصوصي يک تخته هم وجود دارد که در اين مدت بيش‌تر بيماران قانوني دستبند به دست همراه يک يا دوپليس در اين اتاق‌ها وجود داشت. بالاي سربيماران يک دستگاه الکترونيک متصل به ديوار قراردارد و در اين دستگاه، امکانات تلويزيون، اينترنت و بازي‌هاي کامپيوتري براي بيماران فراهم شده است. بيماران هر روز از ساعت سه تا هشت غروب وقت ملاقات دارند، اما کودکان نمي‌توانند براي ملاقات بيماران به بيمارستان بيايند و افراد ملاقات کننده بيش‌تر به جاي گل، کارت پستال‌هاي حاوي نوشته‌هاي روحيه بخش و محبت آميز براي بيمار مي‌آورند.

هفته‌ي هفتم

 صفحه‌ي دوم. اتوبوس‌هاي قرمز لندن

وقتي در خيابان‌هاي لندن راه مي‌رويد چند مورد توجه شما را جلب مي‌کند، اتوبوس‌هاي قرمز، صندوق‌هاي پست قرمز و تاکسي‌هاي مشکي. من به خاطر خاطرات خوش اتوبوس‌هاي قرمز، الان بيش‌تر مايلم راجع به آن‌ها کمي بنويسم. لندن شهر بزرگي است. جمعيتي بيش از هشت ميليون نفر و مساحتي حدود ششصد کيلومترمربع دارد لذا رفت وآمد در آن بسيارمهم است و در اين شهر با توجه به محدوديت فضاي پارک به ويژه در مناطق مرکزي شهر وسايل حمل ونقل عمومي اهميت زيادي پيدا مي‌کنند. از ميان مترو، قطار شهري، تراموا، تاکسي و اتوبوس من اتوبوس‌هاي لندن را بيش‌تر ترجيح مي‌دهم آن‌هم به دودليل، يکي ساختار اتوبوس‌راني لندن و ديگري هم فضاي اجتماعي داخل اتوبوس‌ها. اتوبوس‌هاي لندن به رنگ قرمز و به‌صورت يک و يا دوطبقه هستند و در اغلب خيابان‌ها و محله‌ها حتي نواحي خلوت هم ايستگاه دارند. هنگامي که وارد اتوبوس مي‌شويد طراحي ساده و کاربردي آن به ‌خوبي ملموس است. کف اتوبوس نزديک زمين است و اگر فردي بخواهد با ويلچر و يا کالسکه وارد اتوبوس شود راننده‌ي اتوبوس کف اتوبوس را پايين‌تر مي‌آورد تا اين افراد به راحتي وارد شوند. افراد از درب جلوي اتوبوس وارد مي‌شوند و از درب مياني اتوبوس خارج مي‌شوند و در ميانه‌ي اتوبوس فضاي بزرگي براي کالسکه و ويلچر درنظر گرفته شده است و افراد معلول و يا والدين مي‌توانند وسايل کمکي خود را آن‌جا قرار دهند. بر روي ميله‌هاي اتوبوس دکمه‌هايي وجود دارد و مسافرين مي‌توانند نزديک پياده شدن از راننده بخواهند تا توقف کند. در داخل اتوبوس هم طبقه‌ي اول و هم طبقه‌ي دوم دوربين مدار بسته وجود دارد و راننده مي‌تواند رفتار مسافرين را زير نظر داشته باشد و در صورت نياز مي‌تواند پيام‌هاي ضروري را از بلند گو اعلام کند مثلا هنگامي که مادري با کالسکه‌ي فرزندش وارد مي‌شود پيام مراقبت ازکالسکه و عدم رها کردن آن را ازبلندگوي اتوبوس پخش مي‌کند. علاوه بر آن همه‌ي اتوبوس‌ها متصل به شبکه‌ي جي پي اس هستند و شما مي توانيد با اختلاف يک دقيقه از روي نقشه‌ي گوگل متوجه شويد اتوبوس کي مي‌رسد. براي هزينه‌ي اتوبوس تنها کارت‌هاي اعتباري اويستر و يا کارت‌هاي بانکي اعتبار دارد و سکه يا پول پذيرفته نمي‌شود. در خيابان‌ها مسيرهاي ويژه اتوبوس با خط‌هاي مخصوصي مشخص شده‌اند و برخي از مسيرهاي اتوبوس‌راني در تمام طول شبانه روز فعال هستند و اين خط‌ها هم به هم وصل مي‌شوند به‌طوري‌که در نيمه‌هاي شب درصورت نياز شما مي‌توانيد به تمامي مسيرهاي ضروري به وسيله‌ي اتوبوس دسترسي پيداکنيد.
اما فارغ ازساختار ساده و کاربردي، در اتوبوس‌ها شما به کرات رفتارهاي اجتماعي مي‌بينيد که حکايت از يک فرهنگ رايج دارد، بلا استثناء در اين مدت مشاهده کردم هروقت فردي مسن و يا مادري با فرزندش وارد اتوبوس مي‌شود و صندلي خالي وجود ندارد نزديک‌ترين فرد به او بلند مي‌شود و جاي خود را به او مي‌دهد. حتي يک‌بار فرد مسني که از درد زانو پايش را بر روي صندلي مقابل دراز کرده بود مادري را که فرزندش را بغل کرده بود ديد پا شد تا جايش را به وي بدهد و يک مورد ديگر خانم مسني همراه پسرش که مبتلا به سندرم داون بود مسافرين را تشر تندي زد که چرا براي يک فرد مسن تازه وارد دير پا شدند تا صندلي را در اختيار وي بگذارند. ديدن اين صحنه‌ها، بخشي از جذابيت‌هاي لندن است که تمايل براي خريد ماشين و رفت و آمد مستقل را کم مي‌کند اگرچه که ماشين را به راحتي مي‌توان خريد و استفاده کرد.