هفته داوزدهم

هفته دوازدهم

صفحه‌ي اول. درمانگاه صرع و شأن بيمار

در نيمه‌ي اول حضورم در بيمارستان سنت_جرجز هفته‌اي يک روز در درمانگاه صرع مرکز اعصاب #اتکينسون_مورلي حاضر مي‌شدم. درمانگاه طبق روال معمول از ساعت نه صبح تا يک بعداز ظهر فعال بود و توسط دکتر هانا_کوک استاد نورولوژي اداره مي‌شد. معمولا دکترکوک بيماران را به تنهايي مي ديد و در اتاق مجاور دستيار ارشد حضور داشت و بعد از ويزيت هر بيمار در مورد تشخيص و يا درمان از دکتر کوک راهنمايي مي‌گرفت. دکترکوک خانم ميانسال، شيک پوش و بروزي است که در حال حاضر عضو هيات مديره‌ي انجمن نورولوژي اروپاست. اوعلاوه بر آموزش دستياران بخش نورولوژي درآموزش دانشجويان در دانشکده‌ي پزشکي هم فعال است. روزهاي سه‌شنبه همراه وي در درمانگاه حاضر مي‌شدم، هر بيمار را با حوصله مي‌ديد. معمولا پرونده‌ي بيماران قطور بود که نشانه‌ي سال‌ها مراجعه به کلينيک و پزشک‌هاي متعدد بود. بعد از هر بيمار در مورد تشخيص و درمان با حوصله توضيح مي‌داد. در اين بين ايميل‌هايش را هم جواب مي‌داد. بسيار در تايپ سريع بود و تايپ ده انگشتي را بدون نگاه به صفحه کليد ماهرانه انجام مي‌داد. اغلب بيماران مبتلا صرع‌هاي مقاوم به درمان بودند و بدون استثناء از مشکلات روان‌پزشکي همراه رنج مي‌بردند و اغلب در زمان‌هاي ديگر توسط سرويس اعصاب روان‌پزشکي تحت نظر بودند. در روز ماقبل آخر دختري شانزده ساله مبتلا به سندرم رت مراجعه کرد، حمله‌هاي صرع کانوني‌‌اش به طور نسبي کنترل شده بود. بيماران سندرم رت معمولا از مشکلات گوارشي رنج مي‌برند، در طي ويزيت بيمار به آرامي بر روي ويلچر نشسته بود و خانواده‌اش که احتمالا هندي يا پاکستاني بودند کنارش حضور داشتند. دخترک هرازگاهي به‌خاطروضع گوارشش نا آرام مي‌شد، در بلع مشکل داشت و گاهي بي اختيار دفع گاز داشت، بعد از مدتي تحمل فضاي اتاق دشوارشده بود. به‌طورمعمول ويزيت بيماران در درمانگاه صرع يک ساعت طول مي‌کشيد، اين بار هم زمان مصاحبه و حتي کمي بيش‌تر زمان برد. دکتر کوک به خوبي همه‌ي سوالات را از بيمارپرسيد و آموزش‌هاي لازم را به خانواده توضيح داد. برايم سوال بود ممکن است به خاطر وضع بيمار روند ويزيت تغييرکند يا زمان معاينه کمتر شود ولي در تمام زمان مصاحبه کوچک‌ترين تغييري از روال معمول نديدم. رفتار و يا واکنش دکترکوک مثل هميشه بود. بعد از رفتن بيمار هم اشاره‌اي به مساله‌‌ي خاص او نکرد و در شرايط اتاق هم تغييري نداد، اين‌که پنجره را بازکند و يا تهويه هوا را روشن کند، هيچ کدام. قبل ازسفر توصيف‌هاي اغراق آميز از برخورد با بيماران شنيده بودم؛ اين‌که گاهي برخي پزشکان جلوي پاي بيمار مي‌نشينند و جوراب‌هاي او را در مي‌آورند، اما من هيچ‌گونه از اين موارد را نديدم اما احترام و وقت گذاشتن براي بيمار را به‌طور ثابت درميان همه‌ي پزشکان اين‌جا به شکل يک روال ثابت و همگاني مي‌بينم.

 

صفحه‌ي دوم. آتش سوزي و اثر تماشاچي ( Bystander )

بعد از مشکلات روزهاي نخست در افتتاح حساب بانکي، چند هفته بعد گفتم از بانک‌هاي ايراني را هم سوال کنم.بعد از جستجو متوجه شدم بانک صادرات ايران در ايستگاه بانک قرار دارد. ايستگاه بانک در مرکز شهر لندن قرار دارد و تمامي بانک‌هاي بزرگ در خيابان‌هاي اطراف آن شعبه دارند. بانک صادرات ايران هم در دو نبش خيابان پرينس و گريشام قرار دارد. بانک خلوت بود و دو کارمند يک مرد انگليسي و يک خانم محجبه ايراني در بانک مشغول به کاربودند. واردشدم راجع به خدمات بانکي سوال کردم. کارمند بانک شرايط را برايم توضيح داد و اين‌که هنوز بانک فعال نشده، و منتظر تغييرات بعد از برجام هستند. درحال خداحافظي بودم که ناگهان صداي آژير را شنيدم. اين‌جا شما صداي بوق ماشين‌ها را نمي‌شنويد. تنها صدايي که از ماشين ها توجه شما را جلب مي‌کند آژير پليس و يا آمبولانس است. بيرون آمدم، دو ماشين آمبولانس به سرعت رسيدند. يکي از ساختمان‌هاي همان دور و بر در خيابان گريشام آتش گرفته بود. دود بلندي از ساختمان بلند شده بود. رفتم ببينم کدام ساختمان است و آتش سوزي چقدر است؟ فاصله‌ام زياد بود. ميان خودم و ساختمان افراد زيادي را ديدم درحالي که ايستاده بودند، آتش سوزي را نگاه مي‌کردند و برخي در همان حين با تلفن‌هاي همراه فيلم‌برداري مي کردند. بلافاصله ياد اتفاقات مشابه در ايران افتادم و اين‌که اينجا هم برخي آدم‌ها مي‌ايستند و وقايع را نگاه مي‌کنند در ذهنم ياد اثر تماشاچي افتادم که اولين بار دارلي و لاتانه بدان اشاره کردند. در شرايط اورژانس وقتي ديگران حضوردارند، تمايل افراد براي مداخله کمتر مي‌شود و تمايل به تماشا بيش‌تر مي‌شود. اتفاق آتش سوزي خيابان گريشام نوعي تشابه بين جوامع مختلف را برايم يادآورشد، انگار برخي رفتارها خاص يک فرهنگ و يک ملت نيست بلکه ازحضور انسان در اجتماع منشاء مي‌گيرد. در اين اتفاق مشابه، تنها تفاوت اين بود که اين‌جا پليس با فاصله‌ي زيادي از محل حادثه، مسير را بسته بود و مردم را راهنمايي مي کرد که تجمع نکنند.