هفته ششم

هفته‌ي ششم

صفحه‌ي اول. آداب ويزيت بيمار در درمانگاه

درمانگاه اعصاب روان‌پزشکي، درمجموعه‌ي علوم اعصاب اتکينسون مورلي بيمارستان  سنت جرجز قراردارد. دراين بخش علاوه بر آن
درمانگاه‌هاي صرع، اختلالات حرکتي، اختلالات شناختي وکلينيک الکتروفيزيولوژي، درمانگاه تحريک عصب واگ و ارزيابي اعصاب روان‌شناختي وجوددارد. بيماران درمانگاه معمولاً از مطب پزشک عمومي، بيمارستان روان‌پزشکي، مراکز خدمات روان‌پزشکي جامعه‌نگر و درمانگاه تخصصي مغز و اعصاب ارجاع مي‌شوند. در درمانگاه معمولا استاد روان‌پزشکي به تنهايي بيمار را ويزيت مي‌کند و دستياران پايه و ارشد به‌طورمجزا در اتاق‌هاي مجاور بيماران را ويزيت مي‌کنند و در پايان درمانگاه از استاد راهنمايي مي‌گيرند.
من در اين مدت به عنوان فلوي مهمان در درمانگاه حاضر مي‌شدم. در ماه اول يک نورولوژيست مهمان از لتوني و يک دستيار ارشد روان‌پزشکي از پرتقال هم به عنوان مشاهده‌گرحضور داشتند. ساعت حضور بيماران از قبل تنظيم مي‌شدو قبل از حضورهر بيمار ابتدا از نرم افزار RIO سابقه‌ي بيمار و نامه‌ي ارجاع مطالعه مي‌شد. درسالن انتظار يک پرستار، علايم حياتي بيمار را ثبت مي‌کرد و بعداز بررسي اوليه‌ي پرونده، استاد روان‌پزشکي براي دعوت بيمار به سالن انتظار مي‌رفت. اتاق‌هاي درمانگاه با يک راهروي ده متري به سالن انتظار وصل مي‌شد. استاد از اتاق درمانگاه اين فاصله را طي مي‌کرد تا به سالن انتظار مي‌رسيد. نام بيمار را مي‌خواند و او را به درمانگاه دعوت مي‌کرد و به اتفاق هم به درمانگاه مي‌آمدند. برخي ازبيماران درمانگاه مبتلا به اختلالات نورولوژيک عملکردي به آهستگي حرکت مي‌کردند و استاد هم به همراه آن‌ها به آهستگي مي‌آمد. گاهي فاصله‌ي سالن انتظار تا اتاق درمانگاه ده دقيقه طول مي‌کشيد.
اين نحوه‌ي استقبال و همراهي بيمار را به شکل ثابت در همه‌ي درمانگاه‌هاي ديگر که حضور داشتم مي‌ديدم و به نظر مي‌رسد که جزو آداب ويزيت بيماراست. انگار به همه يکسان آموزش داده شده است و استاد و دستيار به آن پايبند هستند. پزشکان با لباس روزمره در درمانگاه حاضر مي‌شدند و از روپوش استفاده نمي‌کردند و همه‌ي آن‌ها از کارت شناسايي که بر روي لباسشان نصب مي‌شود استفاده مي‌کردند. استاد درمانگاه، بدو ورود بيمار به اتاق هميشه من و يا اگر مهمان ديگري در درمانگاه حضور داشت را معرفي مي‌کرد و اين‌که از کجا و به چه منظور در اين درمانگاه حضور دارم. اين معرفي، به نوعي کسب اجازه از بيمار هم بود. درطي اين مدت تنها دو بيمار در درمانگاه بودند که مايل نبودند فرد ديگري به جز پزشک معالج در اطاق حضور داشته باشد و من هم در آن مورد اتاق را ترک کردم.
استاد درمانگاه بعداز اتمام ويزيت معمولاً با بيمار دست مي‌داد و تا دم در و نه تا سالن انتظار وي را بدرقه مي‌کرد.
در هر روز درمانگاه بين چهار يا پنج بيمار در درمانگاه نوبت داشتند. اگربيماري حضور پيدا نمي‌کرد همان‌جا با وي تماس گرفته مي‌شد و از او احوال‌پرسي مي‌شد و از عدم حضورش سؤال مي‌شد و درصورت نياز توصيه‌هاي لازم انجام مي‌گرفت.
درطي ويزيت عمده زمان صرف بررسي وضعيت رواني و علايم روان‌پزشکي، توصيه‌هاي غيردارويي و آموزش بيمار مي‌شد. زمان بسيار کمي از ويزيت براي مداخلات دارويي اختصاص داشت. تنها درصورتي بحث دارو مفصل مي‌شد که نيازمند تصميم گيري بيمار براي انتخاب بين دو يا چند دارو و بررسي مزايا و معايب آن‌ها بود.
در روال مرسوم درمانگاه، معمولاً نسخه‌ها تک قلمي بودندو از داروهاي ژنريک استفاده مي‌شد و کمتر اسم تجاري داروها و يا تجويز برندهاي تجاري ديده مي‌شد. نسخه‌ي بيمار از طريق سيستم ريو براي پزشک عمومي يا پزشک مشاوره دهنده ارسال مي‌شد. بيماران اغلب با همراه مراجعه مي‌کردند و معمولاً همراه يکي از اعضاي خانواده و يا يکي از دوستان بيمار بود. درطي اين مدت مشاهده نکردم هيچ‌گاه همراه بيمار توسط پزشک و يا به درخواست بيمار از اتاق بيرون فرستاده شود.

 

هفته‌ي ششم

صفحه‌ي دوم. بازار کم رونق سياست

بر اساس ويزا از بيست و هفت ارديبهشت مي‌توانستيم در انگليس باشيم اما مانع جدي در مقابل سفر زودتر، انتخابات ايران بود. هفته‌ي آخر قبل از انتخابات در ايران شور و هيجان زيادي ايجادشده بود. مناظره‌هاي نامزدها هيجان مردم را‌ بيش‌ترکرده بود و در اين فضا بي‌شک علاقه براي مشارکت دوچندان مي‌شد و فضا به‌گونه‌اي بود که افراد يکديگر را براي شرکت در انتخابات تشويق مي‌کردند. چندنوبت دوستاني که از سفر من باخبر بودند به من گفتند: رأي بده، بعد برو! علاوه برفضاي جامعه، شرايط به گونه‌اي احساس مي‌شد که رأي دادن مي‌تواند تاثير جدي بر وضعيت آينده و اتفاقات پيش‌رو داشته باشد. همه‌ي اين‌ها بازار سياست را در ايران بسيار داغ و هيجان‌انگيز کرده بود. انتخابات برگزار شد و نتايج شنبه، روز بعد از انتخابات مشخص شد و شب هنگام جشن و سرور در خيابان‌ها به راه افتاد و من که مشغول انجام کارهاي قبل از سفر بودم تا نيمه‌شب د رخيابان به‌خاطر ترافيک و پايکوبي مردم در خيابان معطل شدم. در شلوغي خيابان از خودم مي‌پرسيدم آيا مردم براي پيروزي يک فرد، يک جريان سياسي و يا يک حزب خوشحالند؟ آن‌چه مي‌ديدم و حس مي‌کردم پاسخي ديگر برايم داشت، انگار مردم فرصتي براي شادي و بزم يافته‌اند و براي خودشان شادند، نه براي کسي!
بعد از سفربه لندن، با اين پيش زمينه و آمدن از فضاي پرهيجان سياسي، دقت من به فضاي سياسي محل جديد بيش‌تر شد. درهفته‌هاي اول چند حمله‌ي تروريستي در انگليس رخ داد. حدسم اين بود با اين اتفاقات لابد نگراني مردم از وضع خودشان، ناامني احتمالي و شرايط آينده، هيجان را بالا ببرد. دولت وقت انگليس براي تقويت موضعش در فرايند برکزيت تصميم به برگزاري انتخابات زودهنگام گرفته بود. دراين اوضاع من از يک انتخابات به انتخابات ديگر آمده بودم‌. بالتبع ذهنم مقايسه مي‌کرد. همانند ايران دنبال تبليغات و عکس و پوستر بر در و ديوار بودم اما هيچ خبري نبود. تنها در آن يک ماه قبل ازانتخابات، يک تراکت A4 نارنجي پشت پنجره‌ي خانه‌اي ديدم که نوشته بود من به حزب کارگر رأي مي‌دهم. دو مورد تبليغ ديگر هم ديدم يکي موقع خالي کردن صندوق پستي مستأجر قبلي، تبليغ کانديداي حزب محافظه کار براي منطقه‌ي ويمبلدون را ديدم و ديگري مؤسسه‌هاي شرط بندي همانند لدبروک که تصاوير ترزا مي و جرمي‌ کوربين را کنار هم براي مشارکت در بخت آزمايي تبليغ مي‌کردند. انگار انتخاب سياسي اهميتش براي برد درشرط بندي مهم‌تر بود تا تغيير شرايط سياسي اجتماعي و يا عاقبت برکزيت. من تا روز آخر انتخابات نه تنها هيجان، بلکه هيچ تغييري در شرايط اجتماعي مشاهده نکردم . تنها تغيير واضح در فضاي اجتماع، تعويض تابلوهاي مؤسسه‌هاي شرط بندي بود. پيش از آن تصوير مسابقات سوارکاري، اسب‌ها و سوارکاران را نمايش مي‌دادند و نزديک انتخابات تصاوير رؤساي دوحزب محافظه کار و کارگر.
در روز انتخابات، من در بيمارستان اسپرينگ فيلد بودم. درمسير برگشت کليسايي در مسير بود که تابلوي انتخابات را نصب کرده بود و جواني با کارتي برگردن، افراد مراجعه کننده را راهنمايي مي‌کرد. نه صفي بود و نه ازدحامي و نه تمديد ساعات رأي گيري و کمبود تعرفه‌ي رأي.
بسياري از افراد در روزهاي قبل، رأي خود را ازطريق پست فرستاده بودند و افراد کمي به مراکز رأي‌گيري مراجعه مي‌کردند. در نهايت انتخابات آرام شروع و به آرامي تمام شد و نتايجش هم تغييري در شرايط ايجاد نکرد و خواست متقاضيان برگزاري زودهنگامش را هم برآورده ننمود.