هفته نـهم

لندن‌نوشت‌ها. هفته‌ي نهم

صفحه‌ي اول. ان اچ اس خوب،ان اچ اس بد

من کارم طبابت است و براي کسب دانش و تجربه‌ي پزشکي به انگليس سفرکردم. فارغ از اين‌که در زمينه‌ي پزشکي کار کنم، بايک عنوان سه حرفي خيلي مواجه مي‌شوم، ان اچ اس. اين سه حرف شامل حروف اول خدمات ملي سلامت است. برخلاف زبان فارسي اين‌جا استفاده از حروف مخفف شايع است و معمولا اين مخفف‌ها شناخته شده‌اند وهويت پيدا مي‌کنند و در بيمارستان و فضاي پزشکي بسيار بيش‌تر استفاده مي‌شوند. ازگذشته در ذهنم اين سوال مطرح بود که چطور مخفف‌ها و ترکيب آن‌ها در زبان فارسي مورد اقبال نيست، پاسخ‌هايي به ذهنم مي‌رسيد. شايد به‌خاطر ماهيت کلام ونوشتار زبان فارسي است، درفارسي نوشتار اغلب پيوسته است و در انگلسي نوشتار گسسته و اين‌گونه مخفف‌ها غير معمول نيستند و يا اين‌که در فارسي تا کلمه‌اي معنا پيدانکند هويت ندارد و اغلب اين مخفف‌ها بي‌معنا هستند. به‌هرحال تفاوتي ملموس است و شايد بهتر است زبان شناسان در اين مورد صحبت کنند اما ان اچ اس هويت پررنگ و اثرگذاري در زندگي روزمره دارد. تاريخچه‌اش را مرورکردم. خدمات ملي سلامت درسال ۱۹۴۸ توسط #انورين_بوان وزير وقت سلامت از حزب کارگر بر اساس يک اصل قديمي انگلسي که مراقبت‌هاي سلامت بايد براي همه در دسترس باشد شکل گرفت و بر سه اصل اوليه پايه گذاري شد، تامين نياز همگان، رايگان بودن و اولويت دادن به ضرورت باليني نسبت به تأمين هزينه‌ي درمان.
ارائه خدمات سلامت به همگان و به‌صورت رايگان، سيستم سلامت انگليس را متمايز مي‌کند. البته سيستم کانادا و استراليا هم شباهت‌هاي با اين سيستم دارد. براساس اين سيستم براي افراد مقيم انگليس اغلب خدمات رايگان ارائه مي‌شود به‌جز براي تجويز داروهاي خاص که بايد هزينه پرداخت شود. خدمات دندان‌پزشکي تا زمان تحصيل رايگان است و بعد از آن با تعرفه‌هاي مشخص انجام مي‌شود. براي من که با ويزاي تحصيلي هم مراجعه کردم استفاده از خدمات سلامت همانند افراد مقيم اين کشور مهيا است. ان اچ اس سه ضلع دارد: دولت، مردم و خدمات دهندگان. وقتي با مردم و پزشکان صحبت مي‌کنم واقعيت‌هاي ملموس را متوجه مي‌شوم. مردم از اين جهت که هزينه پرداخت نمي‌کنند راضي‌اند و نگراني واضحي در مورد هزينه‌ها ندارند. اما محدودشدن خدمات در سطح پزشک عمومي و دسترسي دشوار به سطح‌هاي بعدي همانند پزشک متخصص، باعث نارضايتي است و گاهي نياز است چندماه در انتظار بمانند تا پزشکي که به وي معرفي شده‌اند آن‌ها را ويزيت کند. در سال‌هاي اخير تمايل مراجعه به مراکز خصوصي و داشتن بيمه‌هاي شخصي زيادتر شده است که البته هزينه‌هاي بسيار زيادي دارد. وبراي همه مقدور نيست که بتوانند هزينه‌هايش را پرداخت کنند. خدمات دهندگان و پزشکان از اين نظر که خدمات سطح بندي است وحجم کار متعادل است راضي هستند و از نظر درآمد هم ميان پزشکان رشته‌هاي مختلف جراحي، داخلي و يا روان‌پزشک تفاوتي وجودندارد و به ازاي بيمارحقوق نمي‌گيرند بلکه حقوق ثابتي دارند که براساس قرارداد تمام وقت و يا پاره وقت حقوق هر فرد مشخص مي‌شود و تنها براساس سابقه در سه رده ابتدايي، مياني و باسابقه، ميزان حقوق فرق مي‌کند. پزشکان درصورت تمايل مي‌توانند در بخش خصوصي هم فعاليت کنند ولي اغلب پزشکان فعاليت‌شان محدود به سيستم دولتي است. يکسان بودن حقوق‌ها دغدغه‌ي رقابت مالي را به نحو چشمگيري کاهش داده است. پزشکان در ارايه خدمات لازم است تمامي روندها را ثبت کنند و نامه‌نگاري هاي طولاني جزء ثابت کار روزمره آن‌هاست و در روند انجام امور درماني شيوه هاي نظارتي متعددي به آن‌ها بازخورد مي دهند. از اين‌رو استقلال عمل کمتري دارند و بايد پاسخگو باشند.

ضلع سوم دولت است که از يک سو بايد سنتي هفتادساله و انتظاري ديرين در جامعه را پاسخگو باشد و ازطرفي از پس هزينه‌هاي سنگين برنمي‌آيد در سال گذشته ۱۳۵ميليون پوند هزينه خدمات ملي سلامت بوده ست که معادل ۹درصد بودجه عمومي کشور بوده است. با توجه به اين هزينه فراوان، اغلب دولت‌ها تلاش مي کنند هزينه‌هاي سلامت را کاهش دهند. دولت در سال‌هاي اخير تعداد تخت‌هاي بيمارستاني را کم کرده است ازجمله در ده سال گذشته، تخت‌هاي روان‌پزشکي نصف شده‌اند. سعي مي‌کنند خدمات را به صورت سرپايي و توسط پزشکان عمومي و با رويکرد جامعه نگر انجام دهند. در اين سيستم بودجه ثابت به پزشک عمومي مي‌دهند و او موظف است جمعيت مشخصي را تحت پوشش قراردهد. البته او هم مي‌تواند براي صرفه جويي و در نظرگرفتن راندمان کار خودش تجويز دارو و ارجاع را کمتر کند تا بودجه در اختيارش براي يک جمعيت مشخص کمتر هزينه شود و در نهايت صرفه بيش‌تري نصيبش شود. در سال‌هاي اخير چند بخش فوق تخصصي آموزشي به علت هزينه بربودن تعطيل شده است به عنوان مثال بخش اختصاصي بيماران مبتلا به وسواس‌هاي مقاوم به درمان. اين‌ها اشاره‌اي به خوب وبد ان اچ اس بود و به‌هرحال چه پزشک باشم چه نباشم روزمره با ان اچ اس سروکاردارم و اگر شما کارمندش باشيد مزيتي است و در برخي از رستوران‌ها مي‌توانيد تا بيست درصد تخفيف بگيريد!


 

هفته نهم، صفحه‌ي دوم. پت پستچي و عادت جديد من

دهه‌ب شصت همزمان بود با تمام شدن کودکي و شروع نوجواني‌ام و يکي از خاطراتي که از اواخر اين دهه در ذهنم مانده است پخش کارتون #پت_پستچي از تلويزيون بود. در آن موقع جز شبکه يک و دو تلويزيون و فوتبال گل کوچک در کوچه سرگرمي ديگري وجود نداشت و هميشه برايم سوال بود که چرا چنين کارتون بي‌مزه‌اي پخش مي‌شود. اين‌که پستچي هر روز يک کار تکراري انجام مي‌دهد و نامه‌ها يا بسته‌هاي پستي را به درب منازل مي‌برد. گاهي با پست خودمان و پستچي‌هاي شهرمان مقايسه مي‌کردم، آيا پستچي‌هاي ما هم مسائلي مثل پت پستچي دارند؟ عجيب بود که چرا اين‌قدر يک پستچي با زندگي مردم عجين بود و با آن‌ها رابطه‌ي خوبي داشت و همه او را مي‌شناختند. در آن دوران تنها چيزي که ازپست مي‌ديدم صندوق‌هاي پستي زرد سر ميدان شهرداري تربت جام محل زندگي کودکي‌ام بود و آلبوم تمبري که برادر بزرگ‌ترم جمع کرده بود و من گاهي بدان نگاه مي‌کردم و تک و توک تمبرهاي زمان شاه را هم در آن مي‌ديدم و نامه‌هاي گهگاهي که براي برادرم که به سربازي رفته بود مي‌فرستادم و يک‌جوري تمرين نوشتن مي‌کردم. جالب اين بود که چون نمي‌دانستم چه بنويسم از روي نامه‌ب خودش کپي‌برداري مي‌کردم و نامه‌اش را بانوشته‌هاي خودش جواب مي‌دادم. حالا اين‌جا که آمدم مجدد پست برايم زنده شد و مکرر ياد پت پستچي مي‌افتم. نه به‌خاطر انگليسي بودنش بلکه براي حضور زنده‌ي پست، در هرکوچه و خيابان صندوق‌هاي قرمز بشکه‌اي بلند را مي‌بينم و اين‌که براي هر کار اداري بايد از طريق اين صندوق‌ها و يا دفاتر پست اقدام کنم. اينجا پست کار همه‌ي دفاتر خدمات الکترونيک مثل دفاتر پليس، خدمات شهري و خدمات قضايي را انجام مي‌دهد و پست يک عادت روزانه است و هر روز يک نامه، پاکت يا مکاتبه‌ي مهم اداري و کاري هست که پستچي درب منزل شما مي‌آورد. به‌خاطر اهميت کارها من هر روزمجبورم صندوق پستي را چک کنم و به نوعي کار فردا وبرنامه‌هايش را بر اساس محتويات صندوق پستي تنظيم مي‌کنم. انگليسي‌ها اصرار به حفظ پست خود دارند و نمادهايش را هم حفظ مي‌کنند. يکي از يادگارهايي که توريست ها از انگليس مي‌آورند صندوق‌هاي پست قرمز رنگ دکوري است که روي همه‌ي آن‌ها نوشته: رويال ميل يا پست سلطنتي. در ذهنم مرور مي‌کنم ماندگاري هويت، علاوه برگفتن نياز به آدابي هم دارد که تکرار اين آداب و مناسک، هويت را قوام مي‌دهد. پست انگليس به اشکال مختلف تکرار مي‌شود و من اين تکرار را در کارتون کودکانه، اصراربه رنگ قرمز و صندوق‌هاي نمادين و لوگوي پست سلطنتي مي‌بينم و همزمان ياد چاپارخانه‌ي ميبد يزد مي‌افتم که چه زيبا بازسازي شده و توريست‌ها براي بازديد به آن‌جا مي آيند و باتاريخ چاپارخانه آشنا مي‌شوند. ولي چاپار و چاپارخانه محدود به همان‌جا مي‌ماند. از خودم مي‌پرسم آيا مي‌شد از کلمه‌ي چاپار با سابقه بيش از دوهزارسال به‌جاي کلمه پست استفاده کرد و نمادش را مردي چاپار درحين راندن اسب‌هايش گذاشت، نمي‌دانم؟ شايد ايرادي داشته که نگذاشته‌اند؟ به‌هرحال استفاده از نمادهاي تاريخي مولد مي‌تواند هم سرمايه ملي و هويت جمعي را تقويت کند و هم کار ايجاد کند. چاپار را نمادي از نمادهاي ملي مولد مي دانم که توجه به آن مي‌تواند باعث تقويت هويت تاريخي ما شود و به توليد و کارآفريني کمک کند.