هفته هفدهم

 لندن‌نوشت‌ها. هفته‌‌ي هفدهم

سايه‌ي سنگين ترور و جنگ

من نوشته‌هاي سفرم را با فاصله‌ي زماني اندکي مي‌نويسم، اما اين هفته آن‌چه را حس کردم براي نوشتن مناسب‌تربود مي‌نويسم. سال ۲۰۱۷ لندن روزهاي نا آرامي به خود ديده است، حوادث تروريستي و دلخراش در اين سال بي‌سابقه بوده و باعث نگراني شده است. در اين چند ماه دوستان و بستگان چندبار احوالم را پرسيدند، نگراني را در آن‌ها حس مي‌کنم. جمعه‌ي گذشته آماده‌ي رفتن به دومين روز سمينار دپارتمان اعصاب روانپزشکي کالج روان‌پزشکان بودم، طبق معمول با نگاه به نقشه‌ي گوگل مسير و زمان رسيدن به مقصد را در ايستگاه #ويمبلدون پيداکردم. نقشه‌ي مسير خط ديستريکت را نشان مي‌داد، سوارقطار شدم، برخلاف هميشه ده دقيقه گذشت و قطار راه نيفتاد، بعد از چند لحظه در واگن‌ها اعلام شد به علت مشکلي در ايستگاه #پارسونز_گرين، براي رسيدن به مقصد از ساير خط‌ها استفاده کنيد. همه‌ي مسافران پياده شدند، ازدحام شد، تا الان ايستگاه قطار را اين‌قدر شلوغ نديده بودم، در ايستگاه بايد قدم به قدم حرکت مي‌کردم تا به قطار مسير ديگر مي‌رسيدم. با يک ساعت تاخير به محل سمينار رسيدم. يکي از سخنران‌ها هم نيامده بود و برنامه نيم ساعت ديرتر شروع شده بود. اخبار را خواندم، متوجه شدم مشکل ايستگاه پارسونز گرين اقدام تروريستي بوده است، انگاردر قطاري که قبل از من حرکت کرده بود درايستگاه پارسونزگرين بمبي ساعتي منفجرشده بود. ازيک سو خوشحال بودم که تلفات جدي نبوده و من هم در اين قطار نبودم ولي از سوي ديگر نگران که امکان تکرار اين اتفاقات وجوددارد. به‌ نظرم کنترل مترو و قطار درلندن و انگليس بسيار دشوار است، دقت زيادي براي مراقبت و ايمني نيازدارد، در هر لحظه افراد زيادي سوار و پياده مي‌شوند و در ايستگاه‌ها تردد دارند، نمي‌دانم چگونه مي‌توانند مديريت کنند. فکر مي‌کردم بعد از حوادث پيشين امسال و اين حادثه مردم کمتر راجع به اين موضوع‌ها صحبت مي‌کنند و به ظاهر افراد به زندگي روزمره خود مشغول هستند، اما انگار بي‌تفاوت نبودند. روز يک شنبه در قطار خط #تيمزلينک درمسير خانه بودم مرد و زني ميانسال به همراه پسر ده ساله‌شان و تعدادي از همکلاسي‌هاي فرزندشان سوار قطار شدند، بعد از چند دقيقه ناگهان مرد فرياد زد: يک جعبه پلاستيکي بدون صاحب در واگن وجود دارد! کسي سراغ جعبه نيامد و ناگهان مسافرين با وحشت به سمت واگن هاي ديگر فرارکردند، در اولين ايستگاه مامور آمد و جعبه را خارج کرد. اين روزها به نظر همگان ترس را احساس مي‌کنند و خطر اتفاقات تروريستي را جدي مي‌گيرند. در قطارها مدام پيام هشدار بر روي صفحات الکترونيک يادآوري مي‌شود، اگر بسته‌ي مشکوکي مشاهده کرديد اطلاع دهيد، مدارس به والدين در مورد چطور صحبت کردن با کودکان آموزش مي‌دهند. ديگر سايه‌ي سنگين ترور و جنگ اين‌جا هم حس مي‌شود. البته اگرچه اين‌جا صحبت از پيشگيري و چگونه صحبت کردن راجع به اين اتفاق‌هاست اما در ديگر سوي دنيا همانند افغانستان، عراق، سوريه و ميانمار لحظه به لحظه با واقعيت جنگ مواجه هستند و انسان‌ها مقابل يکديگر تلف مي‌شوند. روزهاي بدي است هم نگراني ازجنگ و ترور حس مي‌شود و هم ديدن تلف شدن آدم‌ها درمقابل ديدگان، بسيار تکان دهنده و دلخراش است. طبيعي است به پيشگيري و ايمني فکرکنيم، اما فارغ از حفاظت‌هاي فيزيکي و رواني درمقابل جنگ و ترور نياز به پيشگيري‌هاي فکري هم هست، هرگونه نفرت پراکني و تقويت انديشه‌هاي جنگ‌طلبانه مي‌تواند بستر جنگ و ترور را مهياتر کند. اگرچه که دولت‌ها بايد مسئول امنيت باشند اما دغدغه و منافع خود را هم دارند، از خود مي‌پرسم فراتر از حفاظت جسمي و رواني خود چه مي‌توانم انجام دهم؟ پاسخي که پيدا مي‌کنم، چيرگي بر خشم و کينه‌ورزي است شايد نزاع و آتش جنگ را کمتر کند، اختلاف ميان آدم‌ها وجود دارد و ادامه خواهدداشت، چه خوب که اختلاف را بشناسم، به جاي حذف اختلاف ديگري با خود، تفاوت را بپذيرم و ببينم چگونه مي‌توان با مخالفم يا آن‌که با من متفاوت است تعامل داشته باشم؟