هفته یازدهـم

 لندن‌نوشت‌ها: هفته يازدهم

 صفحه‌ي اول: هيستري، اختلال تبديلي و يا اختلال عملکردي اعصاب

در درمانگاه اعصاب روان‌پزشکي حدود نيمي از بيماران دچار اختلال عملکردي اعصاب بودند و بيش‌تر شامل اختلالات حرکتي و حملات غير صرعي مي‌شدند. تصورم اين بود اختلال در اين‌جا بايد کمتر باشد. اگرچه که در منابع ذکر شده بود در کشورهاي درحال توسعه بيش‌تر ديده مي‌شود ولي موارد زيادي از اين بيماران در درمانگاه وجودداشت. درمانگاه بيمارستان #سنت_جرجز يک مرکز ارجاع بود و به اين دليل هم احتمالا بيش‌تر، اين بيماران ديده مي‌شدند.

برخي از بيماران بيش‌تر از ده سال دچار اين بيماري بودند و با علائم مزمن مراجعه مي‌کردند. انواع مختلفي از علايم وجوداشت: فلج وضعف اندام‌ها، دردهاي متعددجسماني، ديستوني، لرزش، حملات شبه صرع و کوري ديده مي‌شد. بيماران پيش از ارجاع به روان‌پزشک توسط متخصص مغز و اعصاب ويزيت شده بودند و در بررسي‌ها هيچ ضايعه‌اي مشاهده نشده بود. اغلب يک نفر همراه‌شان بود؛ ياشريک زندگي و همسرشان بود يا يکي از اعضاي خانواده آمده بود. اساتيد درمانگاه باتوجه به بررسي‌هاي قبلي معمولا مصاحبه مي‌کردند و معاينه انجام نمي‌شد. درمواجهه با اين بيماران از کلمه‌ي اختلال تبديلي استفاده نمي‌کردند و با همه بيماران عنوان اختلال عملکردي اعصاب را مطرح مي‌کردند. در بيمارستان سنت جرجز رويکرد روان‌پزشکان به اين بيماران نگاه توصيفي و شناختي رفتاري بود، در ايران به خانواده و روابط بين فردي و اثر منافع ثانويه برعلايم توجه بيشتري مي‌شود درحالي‌که اين‌جا به اين موارد پرداخته نمي‌شد، اين‌که چه اتفاقي افتاده، واکنش ديگران چگونه بوده و خانواده با علايم بيمار چگونه برخورد کردند. در اين‌جا نوع وسير علائم مهم بودند و اغلب از روش‌هاي شناختي رفتاري براي درمان استفاده مي‌شد. برخي از بيماران به علت اين اختلال دچار ازکارافتادگي شده بودند وبيمار و همسرش از دولت کمک هزينه‌ي ماهانه مي‌گرفتند. به نظر مي‌رسد در ايران مديريت بيماران اختلال عملکردي اعصاب بيش‌تر متاثر از روان درماني‌هاي تحليلي است و به عوامل بين فردي و اجتماعي بيش‌تر توجه مي‌شود در حالي که در بيمارستان سنت جرجز از رويکردهاي تحليلي فاصله گرفته‌اند و رويکردهاي صرف شناختي رفتاري را دنبال مي‌کنند.

معمولاً تشخيص با بيمار در ميان گذاشته مي‌‌شد و هميشه در هنگام ويزيت بيمار، خانواده‌ي بيمار حضور داشت. درانتهاي زمان ويزيت از بيمار و خانواده‌اش براي حضور در جلسات آموزشي دعوت مي‌شد و بيماران حملات غير صرعي در گروه درماني با رويکرد شناختي رفتاري هم حاضر مي‌شدند. مصاحبه با اين بيماران معمولا طولاني بود و در حين مصاحبه اصلاح خطاهاي شناختي و توصيه به تمرين‌هاي رفتاري انجام مي‌گرفت و کمتر از تلقين‌هاي درماني استفاده مي‌شد.
در جلسات آموزشي و گروه درماني يک روان‌پزشک، يک متخصص مغز و اعصاب و يک روان‌شناس باليني حضور داشتند و معمولا براي آموزش يک صفحه‌ي اينترنتي به بيماران معرفي مي‌شد تا بتوانند اطلاعات مفيد راجع به اختلال عملکردي اعصاب را بخوانند. برخي از بيماران براي درمان‌هاي تکميلي به کلينيک فيزيوتراپي بيمارستان ارجاع مي‌شدند و گروه فيزيوتراپي با اين اختلال به خوبي آشنا بودند و روش‌هاي مناسب را براي اين بيماران استفاده مي‌کردند. اختلالات عملکردي اعصاب فرصتي مناسب براي همکاري ميان روان‌پزشک متخصص مغز و اعصاب و روان‌شناس و مددکار اجتماعي ايجاد کرده بود و به خوبي زمينه‌ي کارگروهي را در مراقبت از بيمار در ميان گروهي از درمانگران فراهم کرده بود. سازمان‌هاي مردم نهاد حامي اختلالات عملکردي اعصاب در برنامه‌هاي آموزشي شرکت مي‌کردند و جزوه‌هاي آموزشي خود را به بيماران مي‌دادند و بر روي ديوار محل کارگاه و کلاس تصاوير آموزشي ساده‌اي را براي بيماران و خانواده‌ي آن‌ها نصب کرده بودند. جالب است در برنامه‌هاي علمي، در غرفه‌ها، سازمان‌هاي مردم‌نهاد حامي بيماران جاي شرکت‌هاي دارويي را گرفته بودند.